| بی معرفت
داغونم کردی!
یه جورایی دوس دارم بشینم زار زار گریه کنم!
میخوام ازت دلگیر باشم.
نمیتونم ...
از خودم دلگیرم
وقتی ازم خواهش میکنی هیچ وقت جرات نداشتم بگم نه
یا وقتی با چشمای خمارت نگام میکنی!
جرات نگاه کردن به چشماتو ندارم!
وقتی که تو روی خودم بهم میگی که هیچ وقت هیچ کی رو دوست نداشتی و تمام سعیت هم اینه که نداشته باشی، خورد میشم!
هر دفعه که میبینمت حالم بیش تر فضایی میشه!
یکی از دوسام از این قضیه خبر داشت
بهم میگه زیادی توقع دارم ازت!
خودت بگو من تا حالا چیزی ازت خواستم. فقط خواستم دوسم داشته باشی و بس.
ولی مثه این که ارزشش رو نداشتم و ندارم.
نمیدونی چقدر دوست دارم
نمیدونی هر دور که از دستت ناراحت میشم چقدر زندگیم خراب میشه!
چند بار گفتم نه من نه تو!
ولی بازم دیدمت و همه دل و جونم لرزید!
اینا رو نوشتم نه این که کسی بخونه
فقط نوشتم که اگه یه روزی جایی بهم چیزی گفتی بتونم بهت بگم که ببین من رو ...
این دفعه میخوام دیگه برا آخرین بار خودم را خوار کنم
امیدوارم که بشه
وگرنه به غرور و آبروی نداشتم قسم میخورم که دیگه برام هیچ اهمیت نداشته باشی!
والسلام
(شیدا، آرش و دوستان دیگه، فک نمیکنم جایی از حرفام توش دروغ با شوخی باشه. شیدا حرفی نزدم که توش مونده باشم خیالت راحت و آقا آرش تو رو خدا این دور دیگه نصیحتم نکن. این دور دیگه نه نفرین کردم و نه لعنت. فقط دارم میگم که دیوونه شدم همین ...)
دیگه از دست آپ کردن هم خلاص شدیم.
...
|